محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2243
تاريخ الطبرى ( فارسي )
تحريك ميكردم . » على بن عمر بنقل از پدرش گويد : پس از رفتن مصريان على پيش عثمان آمد و گفت : « سخنى گوى كه مردم استماع كنند و شاهد آن شوند و نمودار تغيير روش و بازگشت تو باشد كه ولايتها بر ضد تو است و بيم دارم گروهى ديگر از كوفه بيايند و بگويى اى على سوى آنها برو و من رفتن نتوانم و معذورم ندارى و گروه ديگر از بصره بيايند و گويى اى على سوى آنها برو و اگر نروم پندارى كه رعايت خويشاوندى نكردهام و حق تو را سبك گرفتهام . » گويد : پس عثمان بيرون آمد و سخنانى از تغيير رفتار خويش و توبه بر زبان آورد : نخست حمد خدا كرد و ثناى او گفت ، چنان كه بايد ، آنگاه گفت : « اما بعد ، اى مردم ! به خدا عيبى از من نگرفتهاند كه ندانم ، هر چه كردهام ميدانم ، دستخوش آرزو و فريب نفس شدم و از رشاد دور ماندم . از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيدم كه مىگفت : هر كه لغزشى كرد توبه كند و هر كه خطايى كرد توبه كند و بر هلاكت اصرار نيارد كه هر كه در انحراف مصر شود از راه دور افتد . من نخستين كسم كه پند مىپذيرم و در پيشگاه خدا از آنچه كردهام استغفار مىكنم و به دو توبه مىبرم . از رفتار خويش بگشتم و باز آمدم ، سران شما بيايند و راى خويش را با من بگويند ، به خدا اگر حق ، مرا بنده كند روش بنده گيرم و چون بنده زبونى كنم و مانند بنده باشم كه اگر مملوك باشد صبورى كند و اگر آزاد شود سپاس دارد . از خدا مفرى جز سوى او نيست نيكانتان از نزديكى من دريغ نكنند كه اگر سمت راستم نپذيرد سمت چپم اطاعت آرد . » گويد : مردم به رقت آمدند و بعضىشان بگريستند . سعيد بن زيد برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ، هر كه با تو نباشد به تو دسترش ندارد . خدا را ، به خويش پرداز و آنچه را گفتى به عمل آر » و چون عثمان فرود آمد مروان و سعيد و تنى چند از بنى اميه را در خانهء خويش